تاریخ انتشار: شنبه, 22 ارديبهشت 1397 ساعت 09:42

محسن بهاروند، عضو تيم مذاكرات محرمانه اتمي در مسقط: ايران بود كه امريكا را به ميز مذاكره آورد/ تصميم ايران بحث اتكا به اروپا نيست؛ امريكا و اروپا بر سر ايران و برجام به دشمنِ هم تبديل نمي‌شوند

 

سرانجام تمام تهديدها رنگ واقعيت به خود گرفت. دونالد ترامپ، رييس‌جمهور ايالات متحده رسما به حضور كشورش در توافق هسته‌اي با ايران پايان داد. امريكاي ترامپ با عقب‌نشيني يك‌جانبه از توافق هسته‌اي با تهران در حقيقت قطعنامه ٢٢٣١ مصوب شوراي امنيت را زيرپاگذاشت. تبعات توقف حضور امريكا در برجام فارغ از تاثيرهاي بي‌شمار آن بر سرنوشت اين توافق بر رابطه اروپا و امريكا نيز بي‌تاثير نيست. محسن بهاروند، كارشناس امور بين‌الملل و مسائل حقوقي كه در حال حاضر معاون دبيركل سازمان حقوقي مشورتي آسيا و آفريقا (آلكو) است سابقه سفارت ايران در آرژانتين را در كارنامه خود دارد و البته از اعضاي تيم مذاكرات محرمانه هسته‌اي ايران با امريكا در مسقط در ماه‌هاي پاياني دولت نهم بوده است. بهاروند در اين گفت‌وگو تاكيد مي‌كند كشورهاي غربي به خصوص امريكا در نتيجه يك اشتباه محاسباتي ادعا مي‌كنند اين تحريم‌ها بود كه ايران را پاي ميز مذاكره آورد اما در حقيقت اين ايران بود كه امريكا را به ميز مذاكره آورد و نه برعكس.

انگيزه‌هاي بسياري براي دليل تصميم اخير رييس‌جمهور امريكا مطرح مي‌شود. به نظر شما چرا ترامپ ١٥ ماه پس از حضور در كاخ سفيد اراده كرد چنين تصميم پرهزينه‌اي را اتخاذ كند؟

امريكا مشكل اساسي و ذاتي با ايران دارد. اين مشكل از زمان انقلاب اسلامي آغاز شد. مساله ديگر بحث رژيم صهيونيستي و جلوگيري از قدرت‌گيري جمهوري اسلامي ايران است. امريكا همواره به دنبال برتري استراتژيك رژيم صهيونيستي در منطقه غرب آسيا بوده است. آنها از اينكه برجام نتوانسته بود همه مشكلات آنها را حل كند راضي نبودند. از طرفي برجام به گونه‌اي نوشته شده بود كه علاوه بر تحريم‌هاي هسته‌اي مانع بسياري از تحريم‌هاي موثر غير هسته‌اي هم شده بود و ابزار فشار موثر تحريمي عليه ايران را از امريكا سلب كرده بود. در نتيجه ترامپ سعي كرد اين مانع را از جلوي روي خود بردارد لذا از برجام خارج شد. اما چرا به‌جاي روش‌هاي مختلفي كه در حل اختلافات بين‌المللي وجود دارد ترامپ خروج از برجام را انتخاب كرد. به نظر من سه دليل عمده داشت: نخست آنكه امريكا در محاسبه‌هاي خود دچار اشتباه شد: بنده در گذشته بارها به اين نكته اشاره كرده‌ام. كشورهاي غربي به خصوص امريكا يك سوء‌تفاهم يا يك دروغ را مرتب تكرار مي‌كنند كه تحريم ايران را سر ميز مذاكره آورد. لذا نتيجه مي‌گيرند كه تحريم‌هاي جديد هم مي‌تواند ايران را براي هر مساله ديگري به تسليم وادار كند. اين يك محاسبه اشتباه بي‌مورد است. ايران هيچ‌وقت ميز مذاكره را ترك نكرده بود كه به آن برگردد. تحريم‌ها به ما فشار آورده بود ولي به عنوان يك فرد نسبتا مطلع عرض مي‌كنم كه اين ايران بود كه امريكا را به ميز مذاكره آورد و نه برعكس. ما قبل از ورود امريكا به مذاكرات حدود ١٠ سال با اروپا مذاكره مي‌كرديم ولي هر بار امريكا اين مذاكرات را به هم مي‌زد و اروپايي‌ها مجبور به عقب‌نشيني مي‌شدند ولي اگر زمان ورود امريكايي‌ها به مذاكرات مسقط را ببينيد متوجه مي‌شويد كه امريكا چند ماه بعد از پيشرفت‌هاي هسته‌اي ايران به خصوص غني‌سازي ٢٠ درصدي اورانيوم تن به مذاكره مستقيم داد. چون هيچ راه ديگري نداشت. در مذاكرات مستقيم هم ايران با وجود همه تحريم‌ها حاضر به تداوم مذاكره نبود مگر اينكه طبق تحليل ديپلماتيك و با روش‌هاي مختلف روشن شد كه امريكا ابتدا به اصل غني‌سازي و حقوق اساسي هسته‌اي ايران معترف است. ايران هم هيچ‌وقت به دنبال تسليحات هسته‌اي نبود ولي وقتي به دانش و تكنولوژي انرژي صلح آميز هسته‌اي مسلط شده بود و مي‌دانست كه اصول اين حقوق مخدوش نخواهد شد دليلي نداشت كه در قبال مردم مسوولانه برخورد نكند و راهي براي كاهش فشار تحريم بر مردم كشور باز نكند؛ مردمي كه براي اثبات حقوق خود مقاومت كرده و پشت سر مسوولان ايستاده بودند. معيار ايران همواره اين بود كه حقي از حقوق مردم ايران ضايع نشود ولي روش اجراي حق مثلا زمان اجراي كامل حق يا سرعت اجراي حق مادام كه اصل حق باقي است ، قابل بحث است. پس اشتباه‌هاي محاسبه‌اي توسط امريكا بايد متوقف شود و مشخص شود كه فشار يا تحريم باعث نشد ايران از حقوق خود صرفنظر كند و به نظرم هيچگاه هم اين‌كار را نخواهد كرد. دومين مساله ويژگي‌هاي شخصي ترامپ است. ترامپ يك فرد پوپوليست است. اصولا روش‌هاي پوپوليستي ناشي از عدم اعتماد به نفس سياستمداران است. افراد كم‌تجربه‌اي كه با تصميمات و سخنان به ظاهر سخت سعي دارند ثابت كنند با سلف خود فرق دارند و طرحي نو درانداخته‌اند. اتفاقا اين افراد تا حدودي در بين توده‌ها موفق هم مي‌شوند و محبوبيت نسبي هم به دست مي‌آورند چون هميشه در بين مردم عده‌اي يافت مي‌شوند كه از پوپوليست‌هايي چون او استقبال كنند. ولي آنها در غفلت مي‌مانند و نمي‌دانند كه چنين محبوبيتي نه پايدار است و نه عميق و مي‌تواند به سرعت ناپديد شود. ترامپ يك استثنا نيست. او به دور بعد رياست‌جمهوري خود فكر مي‌كند و به آب و آتش مي‌زند تا ثابت كند رهبر مقتدري است چون از آينده خود مطمئن نيست و ديگر اينكه او فرد جاه‌طلبي است. مفهوم ميراث سياسي رييس‌جمهور يك مفهوم زنده و قوي در سپهر سياسي امريكا است او در اين رابطه مشغول دو كار است يكي از بين بردن هر چيز كه ميراث اوباما محسوب مي‌شود و دوم تعريف دستيابي به ميراثي براي خود كه تاكنون هيچ رييس‌جمهوري امريكا موفق به كسب آن نشده است. او اول انجام صلح خاورميانه بين رژيم صهيونيستي و فلسطين البته به نحوي كه آن رژيم مي‌خواهد يعني تضييع كامل حقوق ملت فلسطين و دوم خلع سلاح هسته‌اي كره شمالي را به عنوان ميراث پايان رياست‌جمهوري خود در سياست خارجي تعريف كرده است البته در هر دو هم ناموفق خواهد بود. پس با هر چيزي كه به نظر او مانعي بر سر راه اين هدف باشد به هر نحوي مقابله مي‌كند و طبيعي است كه او ايران و مقاومت را مانع بزرگ در اين راه مي‌بيند. و نهايتا دليل سوم لابي‌ها هستند. لابي صهيونيسم در درون خود امريكا است و لابي بعضي كشورهاي عربي با پرداخت پول و همچنين كمك سياسي اعراب به او براي رسيدن به اهدافش. براي امريكا چه بهتر از اينكه خود كشورهاي مسلمان در مقابل يكديگر بايستند و به تدريج مساله فلسطين را هم از يك مساله جهان اسلام تبديل به يك مساله عربي كنند و مرتب عليه ساير مسلمانان تبليغ كنند كه در امور اعراب دخالت نكنند و بعد با استفاده از كشورهاي ثروتمند عرب با فشار يا تطميع فلسطين را وادار به تسليم كنند. اين بزرگ‌ترين كمك سياسي بعضي كشورهاي عربي به امريكا و صهيونيسم است. متاسفانه بعضي كشورهاي عربي منطقه ما در اين راستا نقش غير‌سازنده و غيرمنطقي در رابطه با ايران و خصومت امريكا با ايران در پيش گرفته‌اند و عجيب است كه به اين مساله اعتنايي ندارند كه يك تنش جدي در منطقه خليج‌فارس باعث آسيب به همه منطقه و بيشتر به خود آنها خواهد شد. به نظرم مجموع اين عوامل و عوامل فرعي ديگر باعث شد كه امريكا از برجام خارج شود.

برجام با ضميمه شدن به قطعنامه ٢٢٣١ به نوعي تضمين شوراي امنيت را در پشت قباله خود داشت. آيا اكنون با اقدام يك جانبه امريكا راهي براي شكايت از اين كشور به عنوان ناقض قطعنامه شوراي امنيت وجود دارد؟

نبايد سيستم حقوقي بين‌المللي را با نظام حقوقي داخلي كشورها اشتباه گرفت. در نظام بين‌الملل سيستم قضايي اجباري وجود ندارد. اين طور نيست كه كشورها هر وقت خواستند از هم شكايت كنند و دادگاه طرف مقابل را احضار و حكم به مجازات خاطي كند. نظام قضايي بين‌المللي بيشتر شبيه يك مكانيسم داوري است كه رجوع به آن نيازمند رضايت طرفين است. حتي در صورت رضايت طرفين براي رسيدگي، اجراي حكم هم تا حد زيادي به اراده كشورها وابسته است. معمولا در نظام بين‌الملل همين اعتراضات فشار ديپلماتيك انزوا و غيره ابزار محسوب مي‌شوند و رجوع به محاكم نه همواره مقدور است و نه چندان مورد استفاده قرار مي‌گيرد. همين‌كه كشوري اعتبار بين‌المللي و قابل اعتماد بودن خود را از دست مي‌دهد يا اعتماد به او ضعيف مي‌شود خودش نوعي مجازات است.

برخي از منتقدان برجام ادعا مي‌كنند كه مذاكره‌كنندگان ايراني نتوانسته‌اند ضمانت‌هاي لازم براي تضمين متعهد ماندن اعضا از جمله امريكا را در متن توافق بگنجانند. با چنين انتقادي موافق هستيد و آيا تيم مذاكره‌كننده راهي براي اين مساله داشت ؟

چنين نيست؛ بنده در مذاكرات علني برجام مشاركتي نداشته‌ام ولي به واسطه شناخت چندين ساله مي‌توان گفت تيم مذاكراتي ما به لحاظ حرفه‌اي و تكنيكي بهترين تيم ممكن بوده است. مذاكره دو طرف دارد. تيم ما با پنج طرف ديگر كه قدرتمندترين كشورهاي جهان هستند طرف مذاكره بوده است. بايد در اين حرفه بود تا اهميت و سختي كار را درك كرد. ببينيد دو اصل مبناي هر توافق بين‌المللي است؛ يكي حسن‌نيت در اجراي توافقات و ديگري وفاي به عهد. اگر اين دو اصل توسط كشوري رعايت نشود هيچ تضمين كتبي يا غير‌كتبي نمي‌تواند او را مجبور به كاري كند. اشتباه نشود، حسن‌نيت به معني حسن‌نيت سياسي طرفين نسبت به همديگر يا اعتماد سياسي به همديگر نيست. منظور حسن‌نيت در اجراي تعهدي است كه خود آن كشور اجراي آن را قبول كرده است. مطابق اين اصول بنيادين حقوق بين‌الملل كشورها بايد به عهد خودشان وفادار باشند و با حسن‌نيت عهد خود را اجرا كنند وگرنه جامعه جهاني مفهومي ندارد و به اصطلاح سنگ روي سنگ بند نخواهد شد. كشوري كه به عهد خود وفا نمي‌كند در واقع ابتدا به خودش بي‌احترامي مي‌كند و دوم نظم بين‌المللي را از بين مي‌برد و به اصول بنيادين آن بي‌اعتنايي مي‌كند. اين مسائل مباني حيات جامعه بشري و از ارزش‌هاي زندگي جمعي است. براي همين هم در قرآن بر وفاي به عهد تاكيد شده است. پس در توافقات اصل بر اين است. اما اگر قانون را نوشتيم و يك متخلف آن را رعايت نكرد مقصر نويسنده نيست مقصر همان متخلف است.

فكر مي‌كنيد ادامه اجراي برجام بدون حضور امريكا تا چه اندازه براي ايران ممكن و عملي باشد؟

اصولا مطلق‌انديشي و توقع بيش از حد داشتن يا اتكاي زياد به يك مساله در روابط بين‌الملل روش درست‌انديشانه‌اي نيست. روابط بين‌الملل سيال و شناور است. بايد ماهيت آن را شناخت و به اندازه خودش هم به آن بها داد. ايران تصميم عاقلانه و بسيار خوبي گرفت كه بلافاصله برجام را بر هم نزد. فقط اين نيست كه برجام همه‌چيز است و اگر اجرا نشود حيات ايران به خطر مي‌افتد. ايران خيلي عاقلانه به جهان اعلام مي‌كند كه اولا يك بازيگر مسوول، معقول و زيرك است و دچار غليان احساسات نيست. ثانيا دارد مي‌گويد كه به دنبال سلاح هسته‌اي نيست. ثالثا اهل تعامل و گفت‌وگو و تفاهم و يك بازيگر معقول است. پس به نظر بنده تصميم ايران صرفا براي بحث اجراي برجام نيست نكات اساسي ديگري در اين تصميم‌گيري‌ها موجود است. نبايد مسائل سياست خارجي و بين‌المللي را به حد و اندازه يك معامله خصوصي بين افراد عادي تقليل داد. ولي براي نظر دادن در مورد اجراي مو به موي برجام پس از خروج امريكا بايد منتظر اروپا ماند. حدس و گمان و خوشبيني و بدبيني وجود دارد ولي قضاوت روشن‌تر بايد بر اساس مقداري از فاكتورهاي عيني باشد كه هنوز بروز نكرده است. ضمن اينكه همان‌طور كه گفتم اينكار خيلي پويا است و بايد ديد در نهايت چه مي‌شود. ممكن است در ابتدا موضعي مطرح شود كه موضوع چانه‌زني شود و بالا پايين شود. نمي‌توان فعلا قضاوت قابل اتكايي كرد.

ما يك بار در سال ٢٠٠٥ با سناريويي در اصل مشابه اما در جزييات متفاوت در مواجه با اروپا بر سر مسائل هسته‌اي روبه‌رو بوديم و همان زمان هم اروپايي‌ها در نهايت كنار امريكا ايستادند. آيا امروز گفت‌وگوي دوباره با اروپا به تنهايي و بدون حضور امريكا مي‌تواند قابل اعتماد و اتكا باشد؟

ببينيد اروپا و امريكا منافع مشترك زيادي دارند. اقتصاد جهاني در هم تنيده است در خلأ نيست. اينها به هم وابستگي متقابل دارند اما اختلاف نظرهايي هم دارند. در هر حال شرايط كنوني كاملا مشابه سال ٢٠٠٥ نيست اين تا حدودي روشن است. ولي در نهايت نمي‌توان انتظار داشت كه امريكا و اروپا بر سر ايران و برجام به دشمن هم تبديل شوند. باز تكرار مي‌كنم تصميم ايران بحث اتكا به اروپا نيست ايران بازي مستقل خود را دارد و قواعد بازي خود را هم دارد. ديپلماسي اينگونه نيست كه يا بايد به كسي اتكا و اعتماد كرد تا بتوان با او گفت‌وگو كرد يا در غير اين صورت بايد آن را تعطيل كرد. مگر در مواردي كه خباثت و خصومت رژيمي واقعا اثبات شده است به نحوي كه روشن باشد هدفش اصولا احترام متقابل و توافق نيست. ديپلماسي يك پروسه و يك پكيج است. ايران پكيج خود را دارد كه اجراي برجام بخشي از اين پكيج است.

اگر اروپا و ايران بر سر مكانيسمي براي تداوم اجراي برجام به توافق نرسند، بهترين گزينه اجرايي براي ايران را چه مي‌دانيد: خروج از برجام يا خروج از ان‌پي‌تي؟

نظر من اين است در اين صورت هم بايد با دقت و تامل بهترين گزينه را انتخاب كرد. بين خروج مطلق و تداوم برجام طيفي از گزينه‌ها وجود دارد: تعليق، عدم اجرا، فريز كردن و گزينه‌هاي متفاوت. آنگاه هم بايد دقيق فكر كرد و گزينه‌اي كه بيشتر در خدمت منافع ملي است را انتخاب كرد. البته جناب رييس‌جمهور و ديپلمات‌هاي ما راه را پيش‌بيني كرده‌اند و تا حدي هم روشن است. اما نظر شخصي بنده اين است كه در آن زمان يك‌بار ديگر هم بررسي كنيم و ببينيم چه تصميمي منافع ملي ما را بيشتر و براي مدت طولاني‌تر تامين مي‌كند همان تصميم را بگيريم. قطعا هيجان يا عصبانيت و احساسات در تصميم‌گيري براي تامين منافع بلندمدت كشور يك آسيب است. رفتار غريزي به مراتب احتمال خطاي بيشتري از رفتار عقلاني و خردمندانه دارد. اگر تصميم نظام پس از بررسي‌ها هر گزينه‌اي باشد مطمئنا با قاطعيت اجرا خواهد شد.

با توجه به مفاد حقوقي در متن برجام ايا اين اقدام امريكا كه اصولا از نقض فاحش گذشت و به پايان دادن يك جانبه به يك توافق رسيد، چراغ سبزي حقوقي براي بازگشت فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران بدون مواجه با انتقادهاي بين‌المللي خواهد بود يا خير؟

ما يك حاكميت مستقل هستيم. هيچ چيز بدون رضايت ما نمي‌تواند عمل مشروع ما را محدود كند يا حقي از ما سلب كند. فقط خود يك حاكميت مي‌تواند بر مبناي مصلحت خود روش و حدود تامين منافع خود را تعيين كند نه كشور يا فرد ديگري. اگر تصميم بر اين باشد كه ما فعاليت هسته‌اي صلح آميز خود را آن‌طور كه خود مي‌خواهيم از سر بگيريم يا به‌قول شما بازگشت كنيم با انتقاد روبه‌رو خواهيم شد ولي انتقاد كه نمي‌تواند از فعاليت ما براي تامين منافع ملي مان جلوگيري كند. شما هر اقدامي انجام دهيد ممكن است انتقاد يا فشار تحريم يا هر مساله ديگري را متحمل شويد. ولي اراده يك حاكميت براي منافع ملي وابسته به اين مسائل نيست. اين خيلي مساله مهمي است كه متاسفانه بعضي به آن توجه نمي‌كنند و در عجبم چرا با جزييات به مردم هم توضيح داده نمي‌شود تا مطمئن شوند كه هر تصميمي كه گرفته مي‌شود براي تامين منافع ملي است نه از روي بوالهوسي يا دوستي و دشمني احساسي با ديگران. قطعا اگر براي مردم خوب تبيين شود بيش از پيش از دولت خود حمايت كرده و مقاومت آنها چندين برابر خواهد شد. مردم ايران در موارد مشابه در طول تاريخ امتحان خود را پس داده‌اند. به هر حال، انگيزه و ملاك تصميم و رفتار سياسي و ديپلماتيك ما تامين منافع ملي كشورمان است نه ناراحتي يا خوشحالي امريكا اروپا يا كسان ديگر. وظيفه ما تامين و حفاظت از منافع ملي است حالا ممكن است اقدام ما در اين راستا كشوري را خوشحال يا ديگري را ناراحت كند يا متحمل فشار و ناملايمات شويم ولي اينها تعيين‌كننده نيست.

برجام به گونه‌اي نوشته شده بود كه علاوه بر تحريم‌هاي هسته‌اي مانع بسياري از تحريم‌هاي موثر غير هسته‌اي هم شده بود و ابزار فشار موثر تحريمي عليه ايران را از امريكا سلب كرده بود. در نتيجه ترامپ سعي كرد اين مانع را از جلوي روي خود بردارد لذا از برجام خارج شد.

بين خروج مطلق و تداوم برجام طيفي از گزينه‌ها وجود دارد: تعليق، عدم اجرا، فريز كردن و گزينه‌هاي متفاوت. بايد دقيق فكر كرد و گزينه‌اي كه بيشتر در خدمت منافع ملي است را انتخاب كرد.

ديپلماسي يك پروسه و يك پكيج است. ايران پكيج خود را دارد كه اجراي برجام بخشي از اين پكيج است.

كشورهاي غربي به خصوص امريكا يك سوء‌تفاهم يا يك دروغ را مرتب تكرار مي‌كنند كه تحريم، ايران را سر ميز مذاكره آورد. لذا نتيجه مي‌گيرند كه تحريم‌هاي جديد هم مي‌تواند ايران را براي هر مساله ديگري به تسليم وادار كند. اين يك محاسبه اشتباه بي‌مورد است. ايران هيچ‌وقت ميز مذاكره را ترك نكرده بود كه به آن برگردد. تحريم‌ها به ما فشار آورده بود ولي به عنوان يك فرد نسبتا مطلع عرض مي‌كنم كه اين ايران بود كه امريكا را به ميز مذاكره آورد و نه برعكس. ما قبل از ورود امريكا به مذاكرات حدود ١٠ سال با اروپا مذاكره مي‌كرديم ولي هر بار امريكا اين مذاكرات را به هم مي‌زد و اروپايي‌ها مجبور به عقب‌نشيني مي‌شدند ولي اگر زمان ورود امريكايي‌ها به مذاكرات مسقط را ببينيد متوجه مي‌شويد كه امريكا چند ماه بعد از پيشرفت‌هاي هسته‌اي ايران به خصوص غني‌سازي ٢٠ درصدي اورانيوم تن به مذاكره مستقيم داد.

 

 آخرین‌نیوز (رسانه مستقل ایرانیان) را در پیام‌رسان سروش دنبال کنید

470 نمایش

نوشتن دیدگاه