cache/resized/3a5b03490f6c874a5d5590754e942041.jpg

لطفاً در این چند ماه باقیمانده خبر ...

cache/resized/312ef3942469e27d4e0478199b12928b.jpg

باید زنده شویم؛ مثل حاج قاسم!

cache/resized/10f2c28ade2cb64f0dfdede8c9aab2a8.jpg

رائفی پور؛ فتوحات غیر اسلامی (9 قسمت)

cache/resized/ddc03af85d17e8781e39c2670f076e7a.jpg

روحانی: ارزش پول را نصف کرده‌اید، ...

cache/resized/0c9ebcb897e331daaa13f117aa972c3c.jpg

علیرضا پناهیان؛ چرا اولین فرمانده ...

cache/resized/0f044d1fea7a219a6678ec996633534e.jpg

نگاه عارفانه و خاص شهید چمران به «درد»

تاریخ انتشار: یکشنبه, 17 آذر 1398 ساعت 11:03

با عرق شرم دوباره نامزد شدم اما تقصیر قبلی‌هاست

عضو فراکسیون امید ضمن ثبت‌نام مجدد برای انتخابات مجلس می‌گوید: آمدم اما با عرق شرم.

روزنامه «کیهان» در ویژه‌های خود نوشت:

محمدعلی وکیلی عضو هیئت رئیسه مجلس دهم در سرمقاله روزنامه خود (ابتکار) نوشت: چهار‏سال پیش در چنین روزهایی با آرمان‏های روشنی وارد عرصه انتخابات شدیم. عزم ما این بود که با حضور در قدرت، راه اصلاحِ آن را تسهیل کنیم.

 

غرض این بود که گره‏‏ای از کارِ کشور بگشاییم. اساساً گمان می‏کردیم در راهِ خیرِ عمومی قدم برداشته‏ایم. تصور ما این بود که مجلس کم‏کار و محافظه‏کار نهم را عوض کنیم و مجلسی کارآمدتر و پویاتر بسازیم. وی که به‌خاطر نحوه اشتغال آقازاده‌اش مورد اعتراض عمومی قرار گرفت، ادعا می‌کند: اکنون که به عقب می‏‏نگرم روزهای پرفراز‏و‏نشیبی در نظرم رژه می‏‏روند. سرعت تحولات به قدری بود که انگار یک عمر گذشته است. امروز اما خود را مقابل مطالباتِ زیادی که بر زمین مانده می‏بینیم.

امروز حجم زیادی از مشکلات حل نشده در این برش از تاریخ قابل رویت است. از همین روی، مقابل چهره‏های ناامید مردم شرمنده‏ایم. از خداوند می‏‏خواهیم که دل‏های مردم را نرم کند تا ما را به‏خاطر وضع فعلی ببخشند. ما تمام سعی خود را به‌کار بستیم اما بدون تعارف، حجم مشکلات فراتر از انتظار بود. چهار‏سال پیش تصور می‏کردیم که مسائل زیادی در کشور وجود دارد اما نه این‏سان! می‏دانستیم که جاهایی کشور از ریل خارج شده، اما گمان نمی‏کردیم که ریل را از جا کنده باشند! از بی‏رسمی روزگار شنیده بودیم، اما تخمین‏‏مان از بادهای ناموافق این‏قدر نبود.

راستش را بخواهید، پس از چهار‏سال بدون تعارف باید بگویم که از پدر و مادری‏ که توان تامین جهیزیه دخترشان را ندارند شرمنده‏ام. در مقابل مادر یک شهید که شهادت فرزندش کمرش را خم نکرد، اما بیکاری فرزند دیگرش او را شکسته و خموده کرد، سرم پایین است. از راننده تاکسی که هزینه سوختش بیش از درآمدش است خجالت می‏کشم. شرمنده‏ام که نتوانستم برای کارآفرینان و صنعتگرانی که به ناگاه سرمایه‏‏شان آب رفت و زیر فشار خم شدند، کاری بکنم. می‏دانم که اعصاب جامعه چقدر ساییده شده است.

می‏دانم که معلمان چه فشار معیشتی را تحمل می‏‏کنند. می‏دانم که به‏خاطر همه اینها باید سرم پایین باشد و عرق شرم کنم. باری؛ اکنون نیز هرچند از چهره‏های غمبار و ناامید مردم خجالت می‏کشم که خیابان‏ها را تا وزارت کشور طی کنم، اما به امید گشایش در زندگی مردم این راه را دوباره با توکل به حضرت باری‏تعالی می‏روم. دوباره به انتخابات می‏آیم اما با عرق شرم از انباشت مشکلات و این وجهِ تراژیکِ سیاست‏ورزی در عصر کنونی است!

564 نمایش

نوشتن دیدگاه